سيد محمد باقر برقعى
410
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
و به قول برادر « محمود » * از قماش يزيد ، بدتر بود * سالها پيش از آنكه من باشم * اكبر از « مش رحيم » دزدى كرد رفت زندان و بعدها برگشت * بازهم از « كريم » دزدى كرد . . . * الغرض ! شب رسيد و خلوت شد * آسمان در سكوت حل مىشد تكّهاى از شعاع پرتو ماه * در درختان توت ، حلّ مىشد * گربهاى از بلندى يك بام * با سكوتى سياه پايين جست پيرمردى دوچرخهاى نو را * به درخت شكستهاى مىبست * از سر كوچه مرد كوتاهى * با قدمهاى خسته مىآمد در دلش خاطرات زندان بود * با غرورى شكسته مىآمد * در سكوتى گرفته و سنگين * بستهاى را به خانهاش مىبرد سالهاى سياه زندان را * همچو كوهى به شانهاش مىبرد * روى سكّوى چرك قصّابى * جاى « مشتى عزيز » خالى بود در كنار درختِ بيد خشك * جاى يك حجله نيز خالى بود * گربه پايين پريد از بامى * مثل برگى . . . و بر زمين خوابيد مرد ، با دستهاى سرد و زمخت * مشت بر درب آهنين كوبيد . . .